تبلیغات
وبلاگicon
ازدواج موقت - آیات قرآن مرتبط با موضوع همجنسگرایی
تاریخ : دوشنبه 23 مرداد 1391 | 03:05 ق.ظ | نویسنده : صادق
آیات مرتبط با موضوع قوم لوط همراه با تفسیر :

در قرآن چندین آیه در سوره های مختلف به موضوع قوم لوط پرداخته شده است كه من در این پست تمامی آن آیات را گرد آوری كردم تا برای استفاده آسان تر برای درك بهتر مطلب آنها را آماده ساختم .از خصوصیات آن میتوان همراه بودن معانی و تفاسیر اشاره كرد.

لیست آیات :

1-سوره توبه آیه 70

2-سوره قمر آیه 34 تا 41

3-سوره اعراف آیه 80 تا84

4-سوره حجر آیه 51 تا 77

5-سوره الشعراء آیه 160 تا 175

6-سوره نمل آیه 54 تا 59

6-سوره عنكبوت آیه 24 تا 34

7-سوره هود آیه 81 تا 83

8-سوره فرقان آیه 40


منبع تفاسیر از كتاب تفسیر نمونه گرفته شده است. 

پس باید عبرت گرفت و تا مهلت وفرصت است خودسازی كرد وبا آب توبه حقیقی آلودگیهای گناهان سابق را شست.

تفاسیر در ادامه مطلب

تفسیر آیه 70 سوره توبه :

(( أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوح وَ عاد وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْراهیم وَ أَصْحابِ مَدْیَنَ وَ الْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما كانَ اللّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ))


آیا خبر كسانى كه پیش از آنها بودند، به آنان نرسیده است؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و «قوم ابراهیم» و «اصحاب مَدیَن» (قوم شعیب) و «شهرهاى زیر و رو شده» (قوم لوط); پیامبرانشان دلائل روشن براى آنان آوردند، (ولى نپذیرفتند;) خداوند به آنها ستم نكرد، اما خودشان بر خویشتن ستم مى كردند!

سرانجام روى سخن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله)كرده، به عنوان استفهام انكارى چنین مى گوید: «آیا این گروه منافق از سرنوشت امت هاى پیشین، قوم نوح، و عاد، و ثمود، و قوم ابراهیم، و اصحاب مدین (قوم شعیب) و شهرهاى ویران شده قوم لوط با خبر نشدند» (أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوح وَ عاد وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْراهیمَ وَ أَصْحابِ مَدْیَنَ وَ الْمُؤْتَفِكاتِ).(3)

این اقوام، كه روزگارى بخش هاى مهمى از جهان را در اختیار داشتند، هر كدام بر اثر تبهكارى و طغیان و سركشى، و فرار از حق و عدالت، و پرداختن به انواع ظلم، بیدادگرى و فساد، به نوعى گرفتار كیفر الهى گشتند.

 

قوم «نوح» با امواج كوبنده طوفان و غرقاب، قوم «عاد» (قوم هود) به وسیله بادهاى تند و وحشت زا، قوم «ثمود» (قوم صالح) با زلزله هاى ویرانگر، قوم «ابراهیم» با سلب انواع نعمت ها، اصحاب «مدین» (قوم شعیب) به وسیله ابر آتشبار، و قوم «لوط» با زیر و رو شدن شهرهاى آنان، همگى نابود شدند.

تنها جسم هاى بى جان، و استخوان هاى پوسیده در زیر خاك، و یا در میان امواج آب، از آنان باقى ماند.

اینها ماجراهاى تكان دهنده اى است كه، مطالعه و بررسى آن، هر انسانى را كه كمترین احساس در قلب او باشد، تكان مى دهد.

هر چند خداوند آنها را، هیچ گاه از لطف خود محروم نساخت، «و پیامبرانشان را با دلائل روشن براى هدایت آنان فرستاد» (أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ).

ولى آنها، به هیچ یك از مواعظ و اندرزهاى این مردان الهى گوش فرا ندادند، و براى زحمات طاقت فرسایشان، در راه روشنگرى خلق خدا ارجى ننهادند.

«بنابراین هرگز خداوند به آنها ستم نكرد، این خودشان بودند كه به ـ خویشتن ستم روا داشتند»! (فَما كانَ اللّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ).


تفسیر آیه 34 تا 40 سوره قمر :

إِنّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ حاصِباً إِلاّ آلَ لُوط نَجَّیْناهُمْ بِسَحَر (34) نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنا كَذالِكَ نَجْزِی مَنْ شَكَرَ (35) وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ (36) وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ (37) وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ (38) فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ (39) وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر (40)


33 ـ قوم لوط انذارها را تكذیب كردند.

34 ـ ما بر آنها تندبادى كه ریگها را به حركت درمى آورد فرستادیم (و همه را هلاك كردیم)، جز خاندان لوط را كه سحرگاهان نجاتشان دادیم!

35 ـ این نعمتى بود از ناحیه ما; این گونه هر كسى را كه شكر كند پاداش مى دهیم!

36 ـ او آنها را از مجازات ما بیم داد، ولى آنها اصرار بر مجادله و القاى شك داشتند!

37 ـ آنها از لوط خواستند میهمانانش را در اختیارشان بگذارد; ولى ما چشمانشان را نابینا كردیم (و گفتیم:) بچشید عذاب و انذارهاى مرا!

38 ـ سرانجام صبحگاهان و در اول روز عذابى پایدار و ثابت به سراغشان آمد!

39 ـ (و گفتیم:) پس بچشید عذاب و انذارهاى مرا!

40 ـ ما قرآن را براى یادآورى آسان ساختیم; آیا كسى هست كه متذكر شود؟!

 

قوم «لوط» به سرنوشت شوم ترى مبتلا شدند

در این آیات، اشارات كوتاه و تكان دهنده اى به داستان قوم «لوط»، و عذاب وحشتناك این جمعیت ننگین و گمراه دیده مى شود، و این چهارمین قسمت از سرگذشت اقوام پیشین در این سوره است.

نخست مى گوید: «قوم لوط انذارهاى پى در پى پیامبرشان را تكذیب كردند» (كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوط بِالنُّذُرِ).

«نُذُر» چنان كه قبلاً نیز اشاره كردیم، جمع «انذار» به معنى تهدید و بیم دادن است، و ذكر آن به صیغه جمع، ممكن است اشاره به انذارهاى پى در پى این پیامبر بزرگ باشد كه این قوم لجوج همه آنها را تكذیب كردند، و یا اشاره به انذار حضرت «لوط»(علیه السلام) و پیامبران پیش از او است، زیرا دعوتهاى انبیاء همگى، یك حقیقت را تعقیب مى كند.

* * *

آنگاه در یك جمله كوتاه، به گوشه اى از عذاب آنها و نجات «خانواده حضرت لوط» اشاره كرده، مى گوید: «ما بر آنها تندبادى كه ریگها را به حركت در مى آورد فرستادیم» (إِنّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ حاصِباً).

و همه را در زیر این باران ریگ مدفون ساختیم.

«جز خاندان لوط، كه ما آنها را سحرگاهان از آن سرزمین بلا رهائى بخشیدیم» (إِلاّ آلَ لُوط نَجَّیْناهُمْ بِسَحَر).

«حاصِب»، به معنى تندبادى است كه «حصباء»، یعنى ریگ و سنگ را به حركت درمى آورد.

در آیات دیگر قرآن نیز، هنگامى كه عذاب قوم «لوط» را مى شمرد، علاوه بر زلزله اى كه شهرهاى آنها را زیر و رو كرد، سخن از باران سنگ مى گوید، چنان كه در آیه 82 «هود» مى خوانیم: فَلَمّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِنْ سِجِّیل مَنْضُود: «هنگامى كه فرمان ما فرا رسید آن شهر و دیار را زیر و رو كردیم، و بارانى از سنگ از گلهاى متحجر و متراكم بر آنها نازل نمودیم».

آیا این، دو نوع عذاب بود؟ یكى تندبادى كه سنگ و ریگ بیابان را با خود برداشت، و بر آنها كوبید، و دیگر، بارانى از سنگهاى آسمانى؟ و یا هر دو به یك معنى باز مى گردد؟ چرا كه گاهى گردبادهاى عظیم در بیابانها، توده هائى از سنگ و ریگ را از زمین برداشته، با خود به آسمان مى برد، و هنگامى كه فشار گردباد، فرو نشست، یك مرتبه آنها را بر نقطه دیگرى فرو مى ریزد؟ بعید نیست كه در اینجا نیز به فرمان خدا، گردبادى مأموریت یافت تا توده هاى عظیمى از سنگ و ریگ بیابان را به آسمان برد، و بعد از زلزله ویرانگر، بر شهرهاى قوم «لوط» فرو ریزد، و اجساد آلوده آنها را در زیر آن دفن كند، و حتى ویرانه هاى شهرهاى آنها را از صفحه روى زمین محو نماید، تا براى همیشه درس عبرتى براى دیگران باشد.(1)

ضمناً آیه فوق، مى گوید: نجات خاندان حضرت «لوط»(علیه السلام) به هنگام سحر بود، این به خاطر آن بود كه، وعده عذاب این قوم ستمگر نیز هنگام صبح بود، لذا در آخر شب، به فرمان خدا، این خانواده با ایمان (جز همسرش كه راه خود را از راه لوط(علیه السلام) جدا كرده بود) از شهر بیرون رفتند و چیزى نگذشت كه زلزله، و سپس باران سنگ شروع شد، چنان كه در آیه 81 سوره «هود» آمده: فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْع مِنَ اللَّیْلِ وَ لایَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیب: «در قسمتى از شب با خانواده ات حركت كن، و هیچ یك از شما پشت سرش را نگاه نكند، مگر همسرت كه او نیز به همان بلائى كه آنها گرفتار مى شوند، مبتلا خواهد شد، موعد آنها صبح است آیا صبح نزدیك نیست»؟!

و از اینجا روشن مى شود، این كه، بعضى از مفسران به پیروى از بعضى ارباب لغت، «سحر» را در اینجا به معنى «بین الطّلوعین» تفسیر كرده اند، هیچ گونه مناسبتى با آیه فوق ندارد.(2)

* * *

در آیه بعد، براى تأكید مى فرماید: «نجات خاندان لوط نعمتى بود از ناحیه ما، آرى این گونه كسى را كه شكرگزارى كند پاداش مى دهیم» (نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنا كَذلِكَ نَجْزِی مَنْ شَكَرَ).(3)

* * *

و در آیه بعد، این حقیقت را بازگو مى كند كه، «لوط»(علیه السلام) قبلاً اتمام حجت كرده «و آنها را از مجازات ما آگاه ساخته بود، ولى آنها در انذارهاى الهى تردید كردند، و اصرار بر مجادله و القاء شك و شبهه داشتند» (وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ).

«بَطْش» (بر وزن فرش) در اصل، به معنى گرفتن چیزى است با قدرت، و از آنجا كه هنگام مجازات، قبلاً مجرم را با قدرت مى گیرند، این كلمه به معنى مجازات نیز آمده است.

«تَمارُوا» از ماده «تمارى» به معنى گفتگوى طرفینى براى ایجاد شك، و القاى شبهه و مجادله، در برابر حق است، در حقیقت آنها دست به دست هم دادند، و از طرق گوناگون براى ایجاد شك و شبهه در افكار عمومى وارد شدند، تا اثرات انذارهاى این پیامبر بزرگ را خنثى كنند.

* * *

آنها به القاء شبهات عقیدتى در میان مردم قناعت نكردند، بلكه در زشتكارى و وقاحت و بى شرمى كار را به جائى رسانیدند كه، وقتى فرشتگان مأمور عذاب به صورت جوانانى خوش منظر به عنوان میهمان وارد خانه «لوط»(علیه السلام) شدند، این قوم بى شرم به سراغ آنها آمدند، و چنان كه آیه بعد مى گوید: «از لوط خواستند كه میهمانانش را در اختیار آنان بگذارد»! (وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ).

«لوط»(علیه السلام) به قدرى از این مسأله ناراحت شد كه حد نداشت، و مصراً از آنها خواهش كرد، دست از این رسوائى و آبروریزى بردارند، و حتى طبق آیه 71 سوره «حجر» به آنها وعده داد دختران خود را (در صورت توبه از این اعمال) به ازدواج آنها درآورد، و این نهایت مظلومیت این پیامبر بزرگ را در میان این گروه بى شرم و بى ایمان و فاقد همه چیز نشان مى دهد.

ولى چیزى نگذشت، كه این گروه مهاجم، نخستین مجازات خود را دریافت داشتند، چنان كه خداوند، در دنباله همین آیه مى فرماید: «ما چشمهاى آنها را نابینا و محو كردیم، و به آنها گفتیم: بچشید عذاب من و انذارهاى مرا» (فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ).

آرى، اینجا بود كه دست قدرت خداوند از آستین عدالت بیرون آمد، و به گفته بعضى، به «جبرئیل» فرمان داد كه گوشه اى از شهپرش را بر چشم آنان بكوبد، فوراً همگى نابینا شدند، و حتى گفته مى شود: جاى چشم آنها به كلى صاف و همانند صورتشان شد!

گر چه، در آیه سخنى از این معنى به میان نیامده است كه، چه افرادى به سراغ فرشتگان آمدند، ولى مسلماً تمام قوم «لوط» نبودند، بلكه اوباشانى كه در وقاحت از دیگران پیشى گرفته بودند، در این كار پیشقدم شدند، و سرنوشت آنها درس عبرتى براى افرادى دیگر شد; چرا كه با همان حال زار به میان جمع برگشتند، اما دلى آماده در آن میان نبود كه از این عذاب مقدماتى عبرتى گیرد.

مى گویند: این كه خداوند مجازات آنها را تا هنگام طلوع صبح، تأخیر انداخت، براى این بود كه، این حادثه در روز قبل صورت گرفت، و به آنها مجال داد كه یك شب دیگر را درباره سرنوشت خود بیندیشند، و نمونه اى از عذاب الهى را در وجود این نابینایان بدبخت ببینند، شاید بیدار شوند و توبه كنند، ولى افسوس، كه حتى طبق روایتى، خود این نابینایان نیز عبرت نگرفتند، و هنگامى كه دست به دیوارها گرفته، و به خانه خود برگشتند، سوگند یاد كردند كه فردا صبح یك نفر از خاندان «لوط»(علیه السلام) را زنده نخواهیم گذاشت.(4)

* * *

عاقبت، عذاب نهائى فرا رسید، و با زلزله اى ویرانگر كه با نخستین شعاع صبحگاهى، آن سرزمین را تكان داد، شهرهایشان زیر و رو شد، بدنها، قطعه قطعه، و متلاشى، و زیر آوارها فرو رفت، باران شدیدى از سنگ بر آنها فرو ریخت، و آثار ویرانه هاى آنها را نیز محو كرد!

چنان كه آیه بعد، به صورت سربسته و فشرده به این معنى اشاره كرده، مى گوید: «سرانجام صبحگاهان در اول روز، عذابى پایدار و ثابت به سراغ آنها آمد» (وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ).

آرى، در لحظاتى كوتاه، همه چیز پایان گرفت، و اثرى از آنها باقى نماند.

تعبیر به «بُكْرَةً» (آغاز روز) به خاطر این است كه «صَبَّحَهُم» معنى گسترده اى دارد كه تمام صبح را در بر مى گیرد، در حالى كه منظور، آغاز صبح است.

آیا این ماجرا در آغاز طلوع فجر بوده؟ یا آغاز طلوع آفتاب؟ دقیقاً معلوم نیست، ولى شاید تعبیر «بُكْرَةً»، بیشتر مناسب آغاز طلوع آفتاب باشد.

واژه «مُسْتَقِر» به معنى ثابت و پابرجاست، و در اینجا ممكن است اشاره به این باشد كه، این عذاب به قدرى كوبنده، قوى و نیرومند بود كه، هیچ چیز قدرت مقابله با آن را نداشت.

این معنى نیز گفته شده است كه: چون این عذاب دنیوى با عذاب برزخى آنها اتصال پیدا كرد، از آن تعبیر به «مُسْتَقِر» شده است.

* * *

سپس مى افزاید: بار دیگر به آنها گفته شد: «اكنون بچشید عذاب من و انذارهاى مرا» (فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ).

تا دیگر در انذارهاى پیامبران شك و تردید نكنید.

گرچه این جمله دو بار در این ماجرا ذكر شده، ولى پیداست جمله اول، اشاره به همان «عذاب مقدماتى»، یعنى نابینا شدن گروهى است كه به خانه «لوط»(علیه السلام) هجوم آوردند، و بار دوم، اشاره به «عذاب نهائى»، یعنى زلزله ویرانگر و باران سنگ مى باشد.

* * *

و بالاخره در آخرین آیه مورد بحث، براى چهارمین بار در این سوره این جمله پر معنى و بیدارگر را تكرار مى كند: «ما قرآن را براى پند گرفتن و یادآورى آسان كردیم، آیا كسى هست كه پند گیرد و متذكر شود» (وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر).

قوم «لوط» پند نگرفتند، نه از انذارها، و نه از عذاب مقدماتى و هشداردهنده، آیا دیگران كه آلوده همان گناهانند، از شنیدن این آیات قرآن به خود مى آیند، پشیمان مى شوند و توبه مى كنند؟!

* * *



تفسیر آیه 80 تا 84 سوره اعراف:

وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَد مِنَ الْعالَمینَ (80) إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (81) وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ (82) فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرینَ (83)وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمینَ (84)

ترجمه:

80 ـ و (به خاطر آورید) لوط را، هنگامى كه به قوم خود گفت: «آیا عمل بسیار زشتى را انجام مى دهید كه هیچ یك از جهانیان، پیش از شما انجام نداده است»؟!

81 ـ آیا شما از روى شهوت به سراغ مردان مى روید نه زنان؟! شما گروه اسرافكار (و منحرفى) هستید»!

82 ـ ولى پاسخ قومش چیزى جز این نبود كه گفتند: «اینها را از شهر و دیار خود بیرون كنید، كه اینها مردمى هستند كه پاكدامنى را مى طلبند (و با ما هم صدا نیستند)»!

83 ـ (چون كار به اینجا رسید،) ما او و خاندانش را رهائى بخشیدیم; جز همسرش، كه از بازماندگان (در شهر) بود»

84 ـ و (سپس چنان) بارانى (از سنگ) بر آنها فرستادیم; (كه آنها را در هم كوبید و نابود ساخت.) پس بنگر سرانجام كار مجرمان چه شد!

تفسیر

سرنوشت دردناك قوم لوط

در این آیات، قرآن، صحنه عبرت انگیز دیگرى از سرگذشت پیامبران را بازگو مى كند، و هدف آیات پیشین را تعقیب و تكمیل مى نماید، و آن سرگذشت پیامبر بزرگ خدا «لوط»(علیه السلام) و قوم او است.

این ماجرا در چندین سوره قرآن از جمله سوره «هود»، «حجر»، «شعراء»، «انبیاء»، «نمل» و «عنكبوت» آمده است.

در اینجا در ضمن پنج آیه، به فشرده گفتگوهاى لوط و قومش اشاره شده است و این چنین بر مى آید كه در این سوره، تنها هدف این بوده كه: عصاره اى از درگیرى هاى این پیامبران و گفتگوهاى آنان با جمعیت هاى سركش، منعكس گردد، ولى شرح كامل سرگذشت آنان به سوره هاى دیگر قرآن موكول شده است، ما هم به خواست خداوند مشروح سرگذشت این جمعیت را در سوره «هود» و «حجر» خواهیم آورد.

اكنون به تفسیر آیات مورد بحث توجه كنید.

در آیه نخست مى فرماید: «به خاطر بیاورید لوط پیامبر را هنگامى كه به قوم خود گفت: آیا شما عمل زشت و ننگینى انجام مى دهید كه احدى از جهانیان تا كنون مرتكب آن نشده است»؟! (وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَد مِنَالْعالَمینَ).

اشاره به این كه این گناه، علاوه بر این كه خود یك عمل زشت و فوق العاده ننگین است، قبل از شما در هیچ قوم و ملتى سابقه نداشته است، و این، زشتى آن را چند برابر مى كند; زیرا پایه غلط و سنّت شوم و وسیله اى براى گناه دیگران در آینده نزدیك و دور خواهد بود.

از این آیه به خوبى بر مى آید كه: این عمل زشت، از نظر تاریخى به قوم لوط منتهى مى شود كه مردمى بودند، ثروتمند، مرفه، شهوت ران و هواپرست كه شرح آن را در ذیل آیات سوره هائى كه در بالا اشاره كردیم به خواست خدا خواهیم داد.

* * *

در آیه بعد، گناهى را كه در آیه قبل به طور سربسته ذكر شده، تشریح مى كند و مى فرماید: «شما از روى شهوت به سراغ مردان مى روید، و از زنان صرف نظر مى كنید» (إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ).

چه انحرافى از این بدتر و بالاتر كه وسیله تولید نسل را كه آمیزش زن و مرد است، و خداوند آن را به طور غریزى در هر انسانى قرار داده، رها كنند، و سراغ «جنس موافق» بروند.

كارى كه اصولاً بر خلاف فطرت و ساختمان طبیعى جسم و روح انسان و غریزه تحریف نایافته او است و نتیجه اش عقیم ماندن هدف آمیزش جنسى است.

و به تعبیر دیگر، تنها اثرش یك اشباع كاذب جنسى و از بین بردن هدف اصلى، یعنى ادامه نسل بشر مى باشد.

و در پایان آیه، به عنوان تأكید مى فرماید: «شما جمعیت اسراف كارید» (بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ).

یعنى از حدود الهى قدم بیرون گذارده و در سنگلاخ انحراف و تجاوز از مرز فطرت سرگردان شده اید.

ممكن است این جمله اشاره به آن باشد كه آنها نه تنها در مورد غریزه جنسى راه اسراف را مى پیمودند، كه در همه چیز و همه كار گرفتار چنین انحراف و زیاده روى بودند.

جالب توجه این كه: آیه نخست، مطلب را به طور سربسته، و آیه دوم به وضوح بیان مى كند، و این، یكى از فنون بلاغت براى بیان مسائل مهم مى باشد، هر گاه كسى كار بسیار بدى انجام دهد، سرپرست آگاه و بیدارش، براى اهمیت موضوع به او مى گوید: «تو گناه بزرگى انجام داده اى»! و هر چه مى گوید: چه كرده ام؟ باز مى گوید: گناه بزرگى انجام داده اى! سرانجام پرده از روى آن برداشته و آن را تشریح مى كند، این طرز بیان، فكر طرف را تدریجاً آماده مى سازد تا به اهمیت عمل خلاف خویش واقف گردد.

* * *

آنگاه به جواب لجوجانه و غیر منطقى قوم لوط اشاره كرده، مى فرماید: «آنها هیچ گونه جوابى در برابر دعوت این پیامبر خیرخواه، دلسوز و مصلح نداشتند جز این كه با خشم و عصبانیت گفتند: لوط و پیروان او را از شهر خود بیرون كنید، كه مردمى پاكند و گناه نمى كنند» (وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌیَتَطَهَّرُونَ).

گناهشان چیست؟ گناهشان این است كه مردمى پاكند و پاكى كم گناهى نیست!

اینها نه تنها با ما همصدا نمى شوند، كه مزاحم ما نیز هستند!

و این جاى تعجب نیست كه یك جمعیت آلوده و گناهكار، افراد پاكدامن را به جرم پاكدامنى از خود برانند، آنها چنین افرادى را مزاحم شهوات خویش مى بینند، و نقاط قوت و افتخار چنین پاكدامنانى در نظر آنها نقطه ضعف و عیب به حساب مى آید!

این احتمال نیز در تفسیر جمله «إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ» وجود دارد، كه قوم لوط مى خواستند، این پیامبر و پیروانش را متهم به «تظاهر و ریاكارى» كنند، همان طور كه بسیار شنیده ایم و در اشعار خوانده ایم كه افراد شراب خوار و آلوده، افراد پاك را به ریاكارى متهم مى كنند، و «خرقه آلوده به شراب خویش» را از «سجاده زاهد» برتر مى شمارند، و این یك نوع تبرئه كاذب است كه این آلودگان بدبخت براى خود دست و پا مى كنند.

* * *

با توجه به آنچه در سه آیه فوق بیان شد، هر داور منصفى مى تواند حكم محكومیت چنین قوم و ملتى را صادر كند كه در برابر پند و اندرز منطقى و نصیحت و خیرخواهى یك مصلح بزرگ اجتماعى، تنها متوسل به زور و تهدید و تهمت شوند.

لذا در آیه بعد مى فرماید: «چون كار به اینجا رسید ما لوط و پیروان واقعى و خاندانش را كه پاكدامن بودند، نجات بخشیدیم جز همسرش كه او را در میان قوم تبهكار رها ساختیم; زیرا او از نظر عقیده و آئین و مذهب با آنان هماهنگ بود» (فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرینَ).(1)

بعضى گفته اند: كلمه «أَهْل» گر چه معمولاً به خویشاوندان نزدیك گفته مى شود، ولى در آیه بالا به پیروان راستین او نیز اطلاق شده یعنى آنها نیز جزء خانواده او محسوب شده اند.

ولى به طورى كه از آیه 36 سوره «ذاریات» برمى آید هیچ كس از قوم لوط جز خانواده و كسان نزدیك او ایمان نیاوردند، بنابراین «اهل» در اینجا به همان معنى اصلى یعنى بستگان نزدیك است.

و از آیه 10 سوره «تحریم» اجمالاً استفاده مى شود كه همسر لوط در آغاز زن سربه راهى بود، سپس راه خیانت را پیش گرفت و دشمنان لوط را جرأت بخشید.

* * *

در آخرین آیه، اشاره بسیار كوتاه و پر معنى به مجازات شدید و وحشتناك این قوم كرده مى فرماید: «ما بارانى بر آنها فرستادیم» (وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً)، اما چه بارانى؟! بارانى از سنگ كه آنها را در هم مى كوبید و نابود مى كرد.

گر چه در آیه فوق نوع این باران بیان نشده است اما از ذكر كلمه «مَطَراً» (بارانى) به طور سربسته، روشن مى شود كه از باران هاى معمولى نبوده بلكه بارانى از سنگ بوده چنان كه در آیه 83 سوره «هود» آمده است.

و در پایان مى افزاید: «اكنون تماشا كن ببین سرانجام كار مجرمان به كجا كشید» (فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمینَ).

گر چه روى سخن در اینجا به پیامبر است اما پیدا است كه هدف، عبرت گرفتن همه افراد با ایمان مى باشد.

باز هم یادآور مى شویم: مشروح سرگذشت این جمعیت و همچنین ضررهاى گوناگون عمل شنیع «لواط و همجنس گرائى» و حكم آن از نظر قوانین اسلام در ذیل آیات سوره «هود» و «حجر» بیان خواهد شد.

* * *



تفسیر آیه 54 تا 59 سوره نمل :

وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (54)أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (55)فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوط مِنْ قَرْیَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ (56)فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِینَ (57)وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ (58) قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفى آللّهُ خَیْرٌ أَمّا یُشْرِكُونَ (59)

54 ـ و لوط را (به یاد آور) هنگامى كه به قومش گفت: «آیا شما به سراغ كار بسیار زشتى مى روید در حالى كه (نتایج شوم آن را) مى بینید؟!

55 ـ آیا شما به جاى زنان، از روى شهوت به سراغ مردان مى روید؟! شما قومى نادانید»!

56 ـ آنها پاسخى جز این نداشتند كه (به یكدیگر) گفتند: «خاندان لوط را از شهر و دیار خود بیرون كنید، كه اینها افرادى پاكدامن هستند»!

57 ـ ما او و خانواده اش را نجات دادیم، به جز همسرش كه مقدر كردیم جزء باقى ماندگان (در آن شهر) باشد!

58 ـ سپس بارانى (از سنگ) بر آنها باراندیم (و همگى زیر آن مدفون شدند); و چه بد است باران انذار شدگان!

59 ـ بگو: «حمد مخصوص خداست; و سلام بر بندگان برگزیده اش»! آیا خداوند بهتر است یا بت هائى كه همتاى او قرار مى دهند؟!

تفسیر:

انحراف قوم لوط

بعد از ذكر گوشه هائى از زندگى موسى و داود و سلیمان و صالح(علیهم السلام) با اقوامشان، پنجمین پیامبرى كه در این سوره به زندگى او اشاره شده است، پیامبر بزرگ خدا حضرت لوط(علیه السلام) است.

این چندمین بار است كه قرآن به این موضوع پرداخته، قبلاً در سوره «حجر»، «هود»، «شعراء» و «اعراف» مطالبى در این زمینه آمده است.

این تكرار و مشابه آن به خاطر این است كه: قرآن یك كتاب تاریخى نیست كه یك بار یك حادثه را كلاً بیان كرده و دیگر به سراغ آن نرود، بلكه یك كتاب تربیت و انسانسازى است، و در مسائل تربیتى گاه شرائط ایجاب مى كند یك حادثه را بارها و بارها یاد آور شوند، از زوایاى مختلف به آن بنگرند و در جهات گوناگون نتیجه گیرى كنند.

به هر حال، زندگى قوم لوط كه به انحراف جنسى و همجنس گرائى و عادات زشت و ننگین دیگر در دنیا مشهورند، و همچنین پایان دردناك زندگى آنها، مى تواند تابلوى گویائى براى كسانى كه در منجلاب شهوت غوطهورند، بوده باشد، و گسترش این آلودگى در میان انسان ها ایجاب مى كند: این ماجرا بارها خاطر نشان گردد.

در آیات مورد بحث، نخست مى گوید: «لوط را به یاد آور هنگامى كه به قومش گفت: آیا شما به سراغ كار بسیار زشت و قبیح مى روید در حالى كه (زشتى و نتائج شوم آن را) مى بینید» (وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ).(1)

«فاحشه» چنان كه قبلاً هم اشاره كرده ایم به معنى كارهائى است كه زشتى و قباحت آن روشن و آشكار است و در اینجا منظور همجنس گرائى و عمل ننگین «لواط» است.

جمله «أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ» اشاره به این است كه: شما زشتى و شناعت این عمل و عواقب شوم آن را با چشم خود مى بینید كه: چگونه جامعه شما را سر تا پا آلوده كرده، و حتى بچه ها و كودكان شما در امان نیستند; چرا مى بینید باز هم بیدار نمى شوید؟!

و اما این كه: بعضى احتمال داده اند: اشاره به این باشد كه، در مقابل چشم یكدیگر مرتكب چنین كارى مى شوند با ظاهر عبارت چندان سازگار نیست; چرا كه لوط مى خواهد وجدان آنها را بیدار كرده و نداى درونشان را به گوششان برساند، سخن لوط از بصیرت است و دیدن عواقب مرگبار این عمل، و بیدار شدن.

* * *

سپس مى افزاید: «آیا شما به جاى زنان به سراغ مردان از روى شهوت مى روید» (أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ).

در حقیقت، نخست به عنوان «فاحشه» (كار زشت) از این عمل یاد كرده، سپس آن را روشن تر بیان مى كند تا جاى هیچ ابهامى باقى نماند، و این یكى از فنون بلاغت براى بیان مسائل مهم است.

و براى این كه روشن سازد انگیزه این عمل جهالت و نادانى است مى افزاید: «بلكه شما قومى جاهل و نادان هستید» (بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ).

جهل به خداوند، و جهل به هدف آفرینش، و نوامیس خلقت، و جهل به آثار شوم این گناه ننگین، و اگر خودتان خوب بیندیشید، به این حقیقت مى رسید كه این عمل تا چه حدّ جاهلانه است. و ذكر این جمله به صورت «استفهامیه» براى این است كه: پاسخ را از درون وجدان خود بشنوند تا مؤثرتر باشد.

* * *




طبقه بندی: همجنسگرایی، داستان و حکمت ها،