تبلیغات
وبلاگicon
ازدواج موقت - نهی عمر از دو متعه حلال
تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1391 | 06:23 ق.ظ | نویسنده : صادق

 نهی عمر از دو متعه حلال


ا ز اموری که دلالت بر حلیت متعه می کند ، کلام  عمر بن الخطاب است که گفت : دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود . من از آن دو نهی می کنم و بر(انجام دادن) آن دو عقاب می نمایم .


 اگر در زمینه متعه  نسخی از جانب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم موجود بود ، قطعا عمر به آن استهشاد می کرد ، اما چنین نکرده است .بنا بر این ، روایت صراحت دارد در اینکه متعه در زمان رسول خدا حلال بوده است و تحریم آن نظر شخصی عمر است .


مدارک این روایت در کتب اهل سنت : 


 سرخسی در دو کتاب خود این روایت را از جمله روایاتی می داند که با سند صحیح از عمر نقل شده است :


 

وقد صحّ أنّ عمر رضى اللّه عنه نهى الناس عن المتعة فقال: متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم وأنا أنهى الناس عنهما ؛متعة النساء، ومتعة الحج .

با روایت صحیح ا ز عمر نقل شده است که وی مردم را از متعه نهی کرد ، پس گفت : دو متعه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حلال بود ؛ متعه زنان و حج تمتع


المبسوط للسرخسی ج4 ص27 - أصول السرخسی ج2 ص6


 همین روایت در کتب ذیل نیز نقل شده است :


مسند أحمد بن حنبل ج3 ص325 ش 14519  - المغنی ج7 ص136چاپ دار الفکر 1405- أحكام القرآن للجصاص ج1 ص347 چاپ دار احیاء التراث العربی - تفسیر القرطبی ج2 ص392 -  تذكرة الحفاظ ج1 ص366 - التفسیر الكبیر ج5 ص130 چاپ اول دار الکتب العلمیه بیروت - بدایة المجتهد ج1 ص244 چاپ دار الفکر بیروت - وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص150 دار الثقافة لبنان


ماجرای یحیی بن اکثم و این روایت : 


 در همین زمینه روایتی از یحیی بن اکثم نقل شده است که جالب توجه است :


قال یحیى بن أكثم لشیخ بالبصرة: بمن اقتدیت فی جواز المتعة؟ قال: بعمر بن الخطاب رضى اللّه عنه. قال: كیف وعمر كان أشدّ الناس فیها؟ قال: لأنّ الخبر الصحیح أنّه صعد المنبر فقال: إنّ اللّه ورسوله قد أحلاّ لكم متعتین وإنّی محرّمهما علیكم وأعاقب علیهما. قبلنا شهادته ولم نقبل تحریمه. 


محاضرات الأدباء ج3 ص214


یحیی بن أكثم به یكی ا ز شیوخ در بصره گفت در جواز متعه از چه کسی تبعیت می کنی ؟ گفت از عمر . سوال کرد که چگونه و حال آنکه عمر از سخت گیر ترین مردمان در مورد متعه بود . گفت چون روایت صحیح می گوید که وی بالای منبر رفت و گفت خداوند و رسول وی متعه را حلال کردند و من آن را بر شما حرام می کنم و برای آن عقوبت ؛ پس ما شهادتش را ( در مورد حلیت آن از نظر خدا و رسولش) قبول کردیم اما حرام کردنش را (توسط عمر) قبول ننمودیم .


ماجرای مامون خلیفه عباسی و این روایت :


 همچنین مأمون خلیفه عباسی - که در نظر ایشان امیر المومنین بوده است - نیز ماجرای جالبی در مورد این روایت دارد :


ایشان می گویند روزی مامون دستور داد تا در بین مردم به حلیت متعه ندا دهند (یعنی بگویند که متعه رسما حلال است ) . محمد بن منصور و ابو العیناء از فقهای دربار وی بر وی داخل شدند تا شاید نظر وی را بر گردانند. در حالیکه وی با عصبانیت مشغول مسواک کردن بود ، کلام عمر را ذکر کرده و گفت :


  " دو متعه در زمان رسول خدا و ابو بکر  بود و من آن دو را حرام می کنم !!!"


 تو که هستی ای چپ چشم ( کنایه از کسی که به مطالب با دید درست نگاه نمی کند) تا از آنچه که رسول خدا و ابو بکر انجام داده اند نهی کنی؟


 پس محمد بن منصور خواست با وی سخن بگوید اما ابو العیناء به وی گفت کسی که صراحتا در مورد عمر چنین سخن می گوید ما به وی چه بگوییم؟


 در این هنگام یحیی بن اکثم بر وی وارد شده و با وی خلوت کرد و آنقدر با وی سخن گفت تا وی را از این نظر باز گرداند .


 تاریخ بغداد ج 14 ص 203- تاریخ مدینة دمشق ج 64 ص 71- تهذیب الكمال ج 31 ص 214- وفیات  الأعیان ج 5 ص 197